۴۸-مشکلات!! (دل نامه)
حس می کنم خدا داره کم کم من و با یه سری چیزا امتحان می کنه. می خواد تو این زمینه آروم آروم کارکشته شم. گاهی پر امید و گاهی نگران و گاهی هم بی حس و حال به قضایا نگاه می کنم. در واقع تا به الان خدا رو شکر تنش جدی تو زندگیم نبوده ولی یه مدتیه که فکر می کنم یه سری چیزا دارن کم کم خودشون و به رخم می کشن. دیگه موقعش هست که با مسائل بزرگتر هم تو زندگیم رو به رو بشم. ولی دوست دارم از همه شون سربلند بیرون بیام.
احساس می کنم هر روز که به سنمون اضافه می شه باید منتظر اضافه شدن مشکلات هم باشم. و اینجاست که میگم یاد سال های قبل و قبلترش به خیر. هر چی بیشتر به گذشته نگاه می کنم بیشتر حسرت داشتنش و می خورم. الان دلم بد جور کشیده اون دوران بی غم و غصه رو دوباره با تمام جزئیاتش درک کنم. اتفاق به خصوصی نبوده ولی حس و حال اون وقتا واقعا جالب و بکره واسم.

))))بود که من عاشقشم!!(البته عاشق گل و گیاهه نه نمایشگاهش!!) رفتیم یه چرخی زدیم و کلی و در مورد اینکه کدوم یکی از گلون ها بهتره واسه زندگی مشترک آینده مون بحث کردیم!!!یه چندتایی رو پسند کردم ولی نخریدیم
.




